الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

54

نبرد جمل ( فارسى )

سيم ! كسى جز مرا بفريبيد . مال ، پناهگاه ظالمان است ؛ و من پناهگاه مؤمنانم . » به خدا سوگند ! وى به آن اموال توجه نكرد و به آن چه ديد ، نينديشيد و آن را نزد وى جز خاكى پست نيافتم . از رفتار آن گروه و علي ( عليه السلام ) در شگفت شدم و گفتم : « آنان از كسانى بودند كه دنيا را مي‌خواهند و اين از كسانى است كه آخرت را مي‌جويند . » و بصيرتم را درباره وى افزودم . ( الجمل ، مفيد ، 154 ) به مشورت پرداختند كه در مدينه يا شام يا بصره بر على شورش كنند عايشه ، طلحه ، زبير و فرزندش عبدالله ، مروان ، وليد بن عقبه ، سعيد بن عاص ، عبدالله بن كريز ، يعلى بن منيه ، مغيرة بن شعبه ، خاندان ابومعيط و شمارى ديگر به مشاوره پرداختند كه شورش بر علي ( عليه السلام ) را از كجا آغاز كنند . ابن‌قتيبه گويد : هنگامى كه همگى به مكه آمدند ، درباره هدف خود از خون‌خواهى عثمان به مشاوره پرداختند و بر آن شدند كه به شام روند ؛ زيرا جايگاه معاويه بود . عبدالله بن عامر آنان را از اين كار بازداشت و نظرشان را به بصره گردانيد . پس به سوى بصره روى آوردند و كارگزار على در آن جا ، عثمان بن حنيف ، را دستگير و حبس نمودند و پنجاه مرد همراه وى در نگاهبانى بيت‌المال و ديگر مناصب را كشتند . ( المعارف ، 208 ) اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) گويد : عبدالله بن عامر ، آن دو را به بصره كشاند و تهيه بودجه و سپاهيان را برايشان تضمين نمود . در اين حال ، آن دو عايشه را راهبرى مي‌كردند ؛ اما در حقيقت ، او آن دو را راهبرى كرد . آن دو ، عايشه را به منزله يك گروه قرار دادند كه برايش نبرد مي‌كردند . كوچك‌ترين اين گروه ، عبدالله بن كريز ، پسردايى عثمان بود كه 25 سال داشت و عثمان او را حاكم بصره ساخته بود . ( تاريخ طبري ، 3 / 319 ) و سپس علي ( عليه السلام ) وى را بر كنار نمود و آن‌گاه معاويه وى را حكومت بخشيد و به او افتخار مي‌نمود . ( الطبقات ، 5 / 48 ) مسعودى گويد : طلحه و زبير به مكه درآمدند و پيشتر از على براى عمره اجازه خواسته بودند . على به آن دو گفت : « شايد مي‌خواهيد به بصره يا شام رويد ! » آن دو سوگند خوردند